مير سيد محمد علوى عاملى

28

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )

آيه فرو رود و نظر نمايد ، مناسبت ميانه فاتحه و خاتمه بر نحو ديگر بيند كه انسان اگر چه به صورت يك عالم است ليكن در سيرت عوالم است ؛ پس « رب الناس » بمنزلهء « رب العالمين » است ، چنانچه متبصّران اصحاب بينش و مدبّران ارباب دانش باشراق آفتاب عيان و سطوع تباشير صبح بيان و پرتو انوار قناديل دليل و برهان چنين ديده و دانسته‌اند كه نشئهء انسانى فذلك حواصل اجزاى كون و مكان و مجمل تفاصيل حقايق اعيانست ، چه از نور هر اسمى از اسماء الهى عكسى برو تافته ؛ و از پرتو آن نور كمالى يافته ، چنانچه هيچ ذرّه از ذرّات موجودات نيست كه حقيقت آن در انسان مندرج و مندمج نباشد ، چنانچه مستحضران آيات آفاقى و انفسى دانسته‌اند ، و اگر متحدّق تيزبين به نظر استبصار تحدق نمايد ، بر تطبيق تفاصيل اجزاء عالم و صفات آن بر صفات و اجزاء انسان ، قادر آيد بر وجهى كه بحسب فطنت وقّادهء خويش آن را مستصوب باشد . بنابراين انسان را عالم صغير يا كبير و بعضى انسان را عالم اكبر گويند ، بنا بر آنكه عالم كبير را موجوديت عينى گيرند ، و انسان نظرا إلى أجزائه و صفاته الموجودة فى الخارج جزء آن باشد و او را من حيث جميع صفاته الذّهنيّة و الخارجيّة عالمى ديگر گيرند ، و درين هنگام عالم انسانى اكبر باشد ، چه حيطه شمول او به اين اعتبار بيش از تمام عالم است ، چه نظر بامور خارجى مشتمل بر تمام اجزاء عالم است و نظر بامور ذهنى مشتمل است بر چيزى چند زايد بر آن ، چون ذات و صفات حضرت بارى و ممتنعات . اينست معنى آنچه از بعض محقّقان منقول است ، پس شبههء كه بعضى اذهان را دامن‌گير مىشود كه چگونه انسان عالم كبير باشد و حال آنكه او جزئى از اجزاء عالمست ؟ پس لازم آيد كه جزو اعظم از كل باشد ، مرتفع گشت چه دانستى كه او نظر بامور عينيّه جزو عالم است و نظر بجميع اجزا و صفات ذهنيّه و خارجيه عالمى ديگر ، پس ذهنيات در عالم انسان داخل باشند و در عالم نه ؛